۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

زیبایی

نسبی است که نسبی است، به درک که نسبی است، من خوشم آمده.
می‌دانید که در جواب تعریف از زیباییتان نباید با مرسی و دستت درد نکنه و امثالهم تشکر کنید؟
چرا؟ خو آخه مسخره‌ست!
کمی فکر کنید خب.
اینکه تو زیبایی یا دارای اندام یا وسیله‌ی زیبایی هستی و من به تعریف‌ش می‌نشینم چه ربطی به دستام داره که درد نکنن؟ یا که مثلن چه کردم که تو بگی مرسی؟ باید از طرف دیگه‌ی قضیه جلو بیایی اصلن، اینطوری فکر کنی که تو آنقدر زیبا بوده‌ای و آنقدر چشمای منو نوازش دادی که به اعتراف بنشینم، تشکر کردن نداره که!
اصلن دلیل اینکه به تعداد معدودی هم که از ظاهر من تعریف می‌شه به شوخی می‌گم "قابل ندارم" همینه.
می‌دانید؟ گاهی آدما به وقت تعریف شنیدن از زیبایی‌هاشون خجالت می‌کشن، سرخ و سفید یا که حتا بنفش می‌شن، اما همه‌ی این‌ها کجایش شرمندگی به همراه دارد که مثلن طرف بگوید شرمنده‌م کردی؟ اصولن زیبایی افتخار ندارد، ولی به خود بالیدن که دارد، به خود کیف کردن که دارد.
حالا ممکنه یک وقتی یکی فکر کنه حرف من یعنی طرف خودشو چس کنه یا که دچار خودعنِ‌خاص‌پنداری بشه، نع! منظور اینه که همونطور که آدما می‌تونن از داشتن یک نفر، کسی که دوستش دارن، کیف کنن، مثلن بنشینن کارهای طرف رو وقتی که اصلن حواسش به آدم نیست نگاه کنن و با خودشون عشق کنن که یار مال اون‌هاست، یک لذتی شبیه این.
می‌دانید؟ اینکه همیشه به تمام نقطه نقطه‌ی صورت و گردن و حالا هر جایی که در موقعیت از یار قابل رویت باشد چشم می‌دوزم تا که حفظ بشم هم از همین لذتی که گفتم سرچشمه می‌گیره!
اصولن شاید به زعم خیلی‌ها یاوه گفته باشم و شاید نظر دیگه‌ای داشته باشن! یاوه گویی که در تخصص ماست، هیچ، بهرحال نظر شوما هم برای خودتون محترمه البته، اما اینکه این قضیه رو درک کنید که چه می‌گویم، برمی‌گرده به همون جریان درک کردن ببخشید نگفتنه.

هیچ نظری موجود نیست: