سالها بود منتظر تحویل سال ننشسته بودم، اینکه بشینم روبروی تلویزیون تا ببینم کی نوای تحویل سال به صدا در میاد یا که مثلن منتظر صدای شلیک توپ شروع سال باشم.
خیلی سال بود یا تحویل سال خواب بودم یا کنار هووی یار* بودهام.
میدانید؟ آخرین باری که کنار سفره هفت سین نشستم سال هشتاد و پنج بود، قبل از اون رو یادم نمیاد کی بود. این هم که یادمه، بخاطر اینه که همون سالی بود که کل خانواده خارج از کشور بودن و اصلن پای هفت سین دیگران بودم.
ولی خب امسال قضیهش کاملن فرق میکرد. خیلی عالی بود، من همیشه میگم جا برای بدتر\بهتر شدن هست، ولی اینقدری خوب بود که بتونم بگم پرفکت بود.
همین دیگر.
راستش موندم با هدیههای مونده در چمدانم چه کنم؟ حیف شد. حیف شدم، حیف اینکه اصلن دیشب رفتم آرژانتین، کاش مونده بودم همون جایی که بودم اصلن.
خیلی سال بود یا تحویل سال خواب بودم یا کنار هووی یار* بودهام.
میدانید؟ آخرین باری که کنار سفره هفت سین نشستم سال هشتاد و پنج بود، قبل از اون رو یادم نمیاد کی بود. این هم که یادمه، بخاطر اینه که همون سالی بود که کل خانواده خارج از کشور بودن و اصلن پای هفت سین دیگران بودم.
ولی خب امسال قضیهش کاملن فرق میکرد. خیلی عالی بود، من همیشه میگم جا برای بدتر\بهتر شدن هست، ولی اینقدری خوب بود که بتونم بگم پرفکت بود.
همین دیگر.
راستش موندم با هدیههای مونده در چمدانم چه کنم؟ حیف شد. حیف شدم، حیف اینکه اصلن دیشب رفتم آرژانتین، کاش مونده بودم همون جایی که بودم اصلن.
* کامپیوترم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر