۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

ادامه‏ی قبلی (2)

همون روز
بیمارستان؛ بالا سر تخت مریض
ساعت 10-11 صبح

-    کامی، حالا جدا این طفلک رو به زور...
-    فکر نمی‏کنم چیز دیگه‏ای غیر از این باشه!

پرستار: آقایون! تشریف بیارین بیرون.
-    امر؟
-    پلیس اومده، می‏خواد باهاتون حرف بزنه!
-    با ما؟ مگه ما چی کار کردیم؟ کامران! این عوض دستتون درد نکنه‏شونه؟
-    به ما کاری ندارن که! خوب دختره آش و لاشه! حتما می‏خوان اطلاعات بدست بیارن دیگه.
-    کامران!
-    هاه؟
-    آقا پلیسه اونجاس!
-    زهرمار!
-    نوش...
-    تو وایسا عقب، اصلا جلو نیا!
-    باشه، من که از خدامه...
-    سلام جناب سروان
-    سلام
-    با ما کاری داشتین؟ اون پرستاره گفت که بیام اینجا!
-    فعلا تا اون خانم به هوش نیاد کاریتون ندارم. اما یکیتون حتما باید توی محوطه‏ی بیمارستان بمونه!
-    کیوان می‏مونه، دیگه؟
-    دیگه اینکه باید کل اطلاعاتی که توی این فرم‏هاست رو پر کنید.
-    Ok! پس فعلا دیگه کاری با من ندارین؟
-    نه، فقط حواستون باشه که دنبال جیم زدن نباشین، به نگهبانی دم در سپرده شده.
-    چشم.

ادامه دارد...

۱ نظر:

ناشناس گفت...

این تو بی کانتینیو رو تموم کن دیگه.. نکنه باز دچار معضل دایل آپ شدی ؟؟