همون روز
بیمارستان؛ بالا سر تخت مریض
ساعت 10-11 صبح
- کامی، حالا جدا این طفلک رو به زور...
- فکر نمیکنم چیز دیگهای غیر از این باشه!
پرستار: آقایون! تشریف بیارین بیرون.
- امر؟
- پلیس اومده، میخواد باهاتون حرف بزنه!
- با ما؟ مگه ما چی کار کردیم؟ کامران! این عوض دستتون درد نکنهشونه؟
- به ما کاری ندارن که! خوب دختره آش و لاشه! حتما میخوان اطلاعات بدست بیارن دیگه.
- کامران!
- هاه؟
- آقا پلیسه اونجاس!
- زهرمار!
- نوش...
- تو وایسا عقب، اصلا جلو نیا!
- باشه، من که از خدامه...
- سلام جناب سروان
- سلام
- با ما کاری داشتین؟ اون پرستاره گفت که بیام اینجا!
- فعلا تا اون خانم به هوش نیاد کاریتون ندارم. اما یکیتون حتما باید توی محوطهی بیمارستان بمونه!
- کیوان میمونه، دیگه؟
- دیگه اینکه باید کل اطلاعاتی که توی این فرمهاست رو پر کنید.
- Ok! پس فعلا دیگه کاری با من ندارین؟
- نه، فقط حواستون باشه که دنبال جیم زدن نباشین، به نگهبانی دم در سپرده شده.
- چشم.
ادامه دارد...
بیمارستان؛ بالا سر تخت مریض
ساعت 10-11 صبح
- کامی، حالا جدا این طفلک رو به زور...
- فکر نمیکنم چیز دیگهای غیر از این باشه!
پرستار: آقایون! تشریف بیارین بیرون.
- امر؟
- پلیس اومده، میخواد باهاتون حرف بزنه!
- با ما؟ مگه ما چی کار کردیم؟ کامران! این عوض دستتون درد نکنهشونه؟
- به ما کاری ندارن که! خوب دختره آش و لاشه! حتما میخوان اطلاعات بدست بیارن دیگه.
- کامران!
- هاه؟
- آقا پلیسه اونجاس!
- زهرمار!
- نوش...
- تو وایسا عقب، اصلا جلو نیا!
- باشه، من که از خدامه...
- سلام جناب سروان
- سلام
- با ما کاری داشتین؟ اون پرستاره گفت که بیام اینجا!
- فعلا تا اون خانم به هوش نیاد کاریتون ندارم. اما یکیتون حتما باید توی محوطهی بیمارستان بمونه!
- کیوان میمونه، دیگه؟
- دیگه اینکه باید کل اطلاعاتی که توی این فرمهاست رو پر کنید.
- Ok! پس فعلا دیگه کاری با من ندارین؟
- نه، فقط حواستون باشه که دنبال جیم زدن نباشین، به نگهبانی دم در سپرده شده.
- چشم.
ادامه دارد...
۱ نظر:
این تو بی کانتینیو رو تموم کن دیگه.. نکنه باز دچار معضل دایل آپ شدی ؟؟
ارسال یک نظر