۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

یک چهار یازده

پارسال این موقع داشتم یه پست واسه دروغ سیزده می‌نوشتم، الان که ساعتش رو دیدم، 16:57 پابلیش شده و خوب احتمالن همین موقع‌ها داشتم می‌نوشتم‌ش. هـــوم، هیچی بدتر از سوء پیشینه نیست، سابقه‌ی خراب باعث می‌شه درست زمانی که داری فکر می‌کنی که امسال محض خنده و تفریح چه دروغی بگی، یکی از رفقای نازنین‌ت تکست بفرسته که امسال دروغ 13 می‌نویسی؟
وقتی اون پست رو گذاشتم، باعث دلخوری و ناراحتیِ عزیزانی شد که اصلن انتظار نداشتم تا اون حد روی روابطمون تاثیر بذاره. به قهر و دعوا کشیده شد. حتی خواهرم وقتی خونده بود و من حتی نمی‌دونستم که بلاگ‌م رو می‌خونه، چون اول فکر کرده بود من بی خبر پیش پزشک رفتم و اون قضایا پیش اومده، چقدر فحش‌م داد... تا این حد که مجبور شدم پست رو واسه مادرم هم بخونم. بگذریم. الان من هر چی بیام بگم، همه رو حساب اون سابقه باور نمی‌کنن. :دی

سالی که گذشت برای من متفاوت‌ترین سال تو زمینه‌ی رابطه‌ها، دوستی‌ها و رفاقت‌ها بود. عجیب بود بسی. غم و شادی و اشک و خنده همه‌ش قاطی بود.

هیچ نظری موجود نیست: