از تیکهکلامهای دائمی و نفرتانگیز(لااقل برای من) پدرم اینه که برمیگرده "با همهی ادعات ..."، "ادعات کون خرو پاره کرده، ولی ..."، "تو که همهش ادعات میشه ..."، "تو که ادعای فلانت میشه ..." و و و و ...
حال اینکه این حرفها رو آدمی میزنه که مدام میگه من این کارو کردم، من اون کارو کردم و ... در عین حال انتقادپذیریش نه اینکه بگی در حد نخوده یا هر چیز خوردهی دیگهای، کلن انتقادپذیری در وجودش گنجونده نشده، بماند.
تا سالهای سال، شاید بگم حتا تا همین چند وقت پیش، هر بار متلکی در زمینهی ادعا مینداخت، کلی باهاش بحث میکردم که من هیچوقت ادعا نکردم، یا حتا اگر کردم پیش تو نکردم، اگر پیش تو کردم در هیچکدوم از زمینههایی که بابتش گیر میدی نکردم و لب مطلب اینکه همیشه میگم من ادعایی ندارم.
گاهی همین موضوع مسخره به بحثهای بالابلندی با صداهای از حنجره در رفته کشیده میشه.
انیوی، حالا چی شد که همهی اینها رو بهم بافتم، اونو بگم.
چند وقت پیش تو نیوزفیدِ فیسبوک، یکی از دیالوگهای روزی روزگاری که تو پیج دیالوگ بیمنت نوشته بودن، توجهم رو جلب کرد، نوشته بود:
خاله لیلا (ژاله علو): یه مسابقه هست که مردایی که ادعاشون میشه، توش شرکت میکنن.
مراد بیگ (زنده یاد خسرو شکیبایی): من ادعایی ندارم.
خاله لیلا: ادعایی ندارم، خودش کم ادعایی نیست!
توضیح واضحات هم ندارد دیگر.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر