۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

462

علیرضا می‌گفت کامران به این فکر کن که فرداروز گذرت میافته به خیابونایی که اون زیاد ازشون رد می‌شه و شاید با هم چشم تو چشم شدین.
چند ساعتی بعد از اینکه حرف زده بودیم، برای اینکه ذهنم رو از مسایل کاری دور کنم، به آدمایی از گذشته فکر کردم.
آدمایی که بعضیاشون شاید مال خیلی قدیم، یا حتا قدیم هم نبوده باشن، ولی خب ترجیح داده‌ام که جزو گذشته‌م بدونمشون.
بعضی‌ها رو انقدر کم بدونم که فقط به دید تجربه نگاهشون کنم.
و خب یاد حرف علیرضا افتادم و با خودم فکر کردم اگه فرداروز گذرم تو خیابونایی که زیاد ازشون رد می‌شن افتاد و چشم تو چشم شدیم چه می‌کنم؟

هیچ نظری موجود نیست: