هشت-نه سال پیش که دوم هنرستان بودم، تیپم تاثیر گرفته از شخصیت مستندی بود که فیلمش رو هم دیده بودم. البته دلم نمیخواد بگم کی، البته من عین اون تیپ نمیزدم، به روش اون لباس میپوشیدم.
ینی چند رنگ از یک نوع پیرهن، چند شلوار جینِ هم شکل، کفش و کتونی هم به همین منوال داشتم. هوم، پیرهنهای کلوین کلاینی که تمام مدت به تنم بود، بین دوستان و هم کلاسیها شهرتی داشت. هه، اگه بخوام همچون پیرهنایی رو الان، با این وضعیت مملکت بخرم، یحتمل باید نصف درآمد یه ماهم رو بدم.
یادمه یکی از بچهها رو خفت کرده بودن، بوتهای تیمش، ساعت و هر چیز با ارزشی که داشت رو ازش زده بودن. یه روز ناظم اومده بود سر کلاس و به روش خودش، یه حالت خشن و ناظمطوری میگفت گرون نپوشین، از همون میز یکی مونده به آخر که طبق معمول یه وری نشسته بودم و به دیوار تکیه داده بودم، فکر کرده بودم سر تا پام چقدر میارزه؟
الان سالهاست اکثر اوقاتی که از در میزنم بیرون، با خودم فکر میکنم سر تا پام چقدر میارزه؟ البته الانه دیگه این موضوع محدود به لباسها نمیشه، گوشی، لپتاپ، عینک و خیلی چیزای دیگه رو در بر میگیره.
راستش اصلن یادم نیست چرا این رو میخواستم بنویسم، فقط اینو میدونم که خیلی وقت پیش توی اورنوت، یه نوت زده بودم با این مضمون که "اینکه آدمی سر و تهش چقدر میارزد"، میدونستم یعنی چی، اما دلیل نوشتنش یادم نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر