غیر از بی قانون بلاگ دیگهای دارم که شورتکاتش رو توی برازرهام با اسم Diary سیو کردم.
یه زمانی بعضیا بهش دسترسی داشتن، یه وقتهایی پیش اومده بود بعضی نوتهاش رو برای بعضیا کپی-پیست کرده بودم، اما خو همون بعضیا از اعتمادم سواستفاده کرده بودن، سرچ کرده بودن، خود بلاگ رو یافته و خونده بودنش.
بعدن پرایویسیش رو محدود کردم و در حال حاضر هیچ کس نمیخونهش، شاید کسی باشه که بخواد بخونه، ولی خب نمیتونه.
فیدش هم مسلمن آپدیت نمیشه.
به قول یکی از دوستدخترهای سابق که آدرسش رو داشت و فکر میکرد کلن بستمش، میگفت "فکر میکردم تا وقتی زن بگیری، نگهش داری"، حالا چه بحثهایی باهاش کرده بودم که کلن این دو تا موضوع هیچ ربطی به هم نداره و اینکه چه زنی؟ چه کشکی؟
امروز توی بلاگر گشت میزدم، به طور اتفاقی دیدم روی یکی از پستهاش 10781 پلاس خورده!
راستش اصلن انتظار دیدن همچین چیزی رو نداشتم.
تاریخ پست رو نگاه کردم، پابلیش شدهی سپتامبر پارسال بود.
خوندمش.
با خودم گفتم اگر کس یا کسانی این رو شر کرده باشن، راحت میتونه انقدر پلاس بخوره، لیاقتشو داره.
ولی آخه کی یه همچین کاری کرده؟
هر چی بیشتر فکر کردم و راهی نیافتم که بفهمم چه کسی چه زمانی اون پست رو شر کرده، بیشتر به این نتیجه رسیدم که فقط یه باگه!
بلاگر خدا نیست که باگ نداشته باشه!؟ هان؟
خدای بی باگ، خدای بی باک... بی خیال، حوصله ندارم توی نوشتههام به خدا گیر بدم، بعضیها انقدر ناله میکنند، آدمی احساس تعفن پیدا میکند. فکر اینکه چطور میتوان با این انسانها زندگی کرد هم میترساندم، گاهی فکر میکنم بیخود نیست که تنهایند.
گندش را در آوردهاند، بس است دیگر خب.
یک روز در جمعی میگفتم آدما روزی از قالب بچگی در میان که بفهمن نباید چیزی رو تقصیر کسی بندازن یا که حتا اگر کسی مقصره، نباید قضیه را هم زد. بوی گندش، اطرافیان را دور میکند! تا کی میخواهی بگویی رانگ پلیس رانگ تایم؟ تا کی میخواهی بگویی من چاقم، من زشتم، من کوتاهم، من فلان، باید بی خیال شد، نمیخواهم از این دریوریها بگویم که میگن دست به زانوش بگیره پاشه بگه یا علی!!! منظور اینکه یو آر جاست آن یور آون...
گاهی بعضی آدما ناز کردن رو با غر زدن و غر زدن رو با ناله کردن اشتباه میگیرن، همهی اینها رو هم با درددل اشتباه میگیرند. بعد خب میدانید؟ همان ندانید بهتر است، حالتان بهم میخورد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر