۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

ای امان

امان از خاطرجمعی، امان
یه وقتا این خاطر جمعیه بین پدر و بچه‌س.
بچه‌هه مطمئنه حین بازی از دست باباش نمیفته، بابائه هم انقدر به خودش مطمئنه که فکر می‌کنه عمرن بچه رو نمی‌ندازه، ولی خو وقتی افتاد بچه به فنا می‌ره و وض بابائه هم معلومه دیگه.
یه وقتا بین دو نفر از اعضای یه خونواده یا فامیله.
یکی به اون دیگری پول کلونی قرض می‌ده، اولی مطمئنه که دومی پولش رو برمی‌گردونه، دومی هم با خیال راحت بالا می‌کشه، چون مطمئنه اولی واس خاطر روابط فامیلی دومی رو نمی‌ندازه حلفدونی.
یه وقتام بین دو تا رفیق توی جمعه.
اولی به شوخی به دومی یه چیزی می‌گه، می‌دونه که دومی می‌دونه اگر به کل‌کل بکشه، دومی عمرن حریف‌ش نیست و خب رو این حساب فکر می‌کنه، عمرن دومی حرفی نمی‌زنه که بخواد ضایعش کنه. اما دومی با وجود اطلاع به اون موضوع، می‌دونه که حتا اگر اولی رو ضایع کنه، اون کاری نمی‌کنه! آره، اینطوریاس که یه وقتا اون اولی‌ها فقط لبخند می‌زنن.

هیچ نظری موجود نیست: