۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

گذری در باب اعترافات

می‌دانید؟ ینی راستش رو بخواین، تیتر رو نوشتم، بعد دیدم اون بالا تو نوتیفیکیشن‌های پلاس یه خبری شد، رفتم نگاه کنم ببینم چیه، چن دقیقه‌ای طول کشید. بعد که اومدم ادامه‌ی این پست رو بنویسم، ینی ادامه که نه، بادی یا اصطلاحن اصل متن رو شروع کنم به نوشتن، دیدم اصن یادم نیست چی می‌خواستم بنویسم. البته همون لحظه به این موضوع از ذهنم گذشت که اگه یه خورده فک کنم یحتمل یادم میاد، ولی اگه الان شرو کنم به نوشتن که اینجا "نوشتن" ینی همین‌هایی که دارم می‌نویسم. مسلمن یادم نخواهد اومد که چی می‌خواستم بنویسم.
و خب الان هم یادم نیست چی می‌خواستم بگم. فقط یادمه در ادامه‌ی اعترافاتی که می‌خواستم بکنم، یه چیزی می‌خواستم بگم که اون رو یادمه.
می‌خواستم بگم الان مدت‌هاست یه چیزی به ذهنم می‌رسه، چقدر زیبا، چقدر قشنگ، به صورت تیتروار توی درفت ایمیل، گوشی یا جاهای دیگه می‌نویسمش، هی دچار مرور زمان می‌شه و من هم اینجا نمی‌نویسمش، بعدن که یه روز تصمیم می‌گیرم همتی به خرج بدم و بنویسم، می‌بینم اِن تا پست دارم که می‌تونم بنویسم و تقریبن همه‌شون مال همون زمان خاص بوده که باس نوشته می‌شده و من ننوشتم و یا اگر هم زمان مهم نیست. دیگه به چشمم نوشته‌ی مالی نمیاد.
بگذریم.

هیچ نظری موجود نیست: