۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

شیرینی یکی دیگه رو هم خوردیم

مراحل زندگی، بین هم سن‌ها، چه تو فامیل، چه بین رفقا، ممولن تشکیل شده از فارغ‌التحصیل شدن‌ها، خدمت رفتن‌ها، ازدواج کردن‌ها و خیلی چیزای دیگه.
این موضوع خیلی وقتا تو جمع رفقا یا فامیله که واس من این چن سال اخیر به مرحله‌ی ازدواج رسیده، مثلن می‌گن جدی جدی فلانی هم ازدواج کردا، انگار همین دیروز بود رفته بود خدمت، انگار همین دیروز بود فیلان و من ممولن این انگار همین دیروزها رو با انگار همین دیروز بود سر جاش می‌شاشید تموم می‌کنم و یه سری اح اح و دری وری می‌شنوم که خب برام مهم نیست.
ولی متسفانه بحث همچنان ادامه داره و برای تموم کردن بحث راهی نیست به جز اینکه برگردی رو به نفر آخری که حرف زده بگی یه روزم می‌رسه من به فلانی می‌رسم و می‌گم شنیدی بهمانی - اشاره به خود طرف - هم مُرد؟ انگار همین دیروز بود... تجربه نشون داده که در این مواقع جمع توسط اعمال فیزیکی از ادامه‌ی صوبت باز می‌دارت.

هیچ نظری موجود نیست: