سر شب از پلههای آ.اس.پ میومدم بالا، میخواستم برم اون طرف خیابون که یه ماشین جلو پام نگه داشت، شیشهی سمت شاگرد پایین کشیده شد، منم که ساده، فکر کردم میخوان آدرس بپرسن! رفتم طرفش، دو تا دختر بودن...
دخترک نه گذاشت و نه برداشت، با نیش تا پسِ گردن باز، گفت "چطوری هلـــو؟"
فجیع جا خوردم! تو اون لحظه اصلا انتظار یه همچین تیکه پرونیای به خودم رو نداشتم و مسلما تا حالا نشده که به مخیلهم راه پیدا کنه کسی به چشم هلو منو نگاه کنه! فکر کردم چه جواب دندون شکنی میتونم بدم که روشون کم بشه، غافل از اینکه نیشم عینهو گاو مش حسن باز شده بود، دخترا تو همون حالت نگام میکردن و نخودی میخندیدن، گفتم "از رفقا شنیده بودم 206 مشکی پاخورش خوبهها! ولی دیگه نه در حد و اندازههای هلویی مث من! من کمتر از پیکان جوات آلبالویی سوار نمیشم"، خندهشون قهقهه شد، اونی که پشت فرمون بود، گفت "حالا این یه بار رو کوتاه بیا، با ما فقیر فقرا بساز، بیا برسونیمت... کجا میری جیگر؟"، با خودم میگفتم اینا دیگه یا خیلی شارلاتانن که اومدن منو تور کنن، یا انقدر گاگولن که هیچ زپرتیِ دیگهای گیرشون نیومده "اول اینکه نمیرم، دارم برمیگردم! دوم همون هلو بهتره، من روی جیگر حساسم! تو رو خدا بهم اینطوری نگو"، جملهی آخر رو با ابرو کج کردن و پلک زدن گفتم، دختر سمت شاگرد لپم رو گرفت "بهت نمیخوره حاضر جواب و شیطون باشی!"، دستشو پس زدم و تا اومدم جوابش رو بدم، ادامه داد "جووون... عجب لپی داری!"، نتونستم جلو خودمو بگیرم، زدم زیر خنده!
کیکی که توی دستم بود رو نشون دادم، گفتم "ننهم الان چشمش به دره تا پسر سر به زیر و سر به راهش برگرده خونه، تو مجتمع هلو و پرتغال خونی زیاده، میتونین تست کنین..."، "خوب ما تو رو نشون کردیم دیگه!"، بیشتر از این حوصلهشون رو نداشتم، مسلما من که آدمش نبودم تا سوار اون ماشین بشم، سوار هم که میشدم فکر کنم اگر به صبح میرسیدم، چندان با اوضاع روبراهی نمیتونستم برگردم سر زندگیِ شاهکارم، بهونهها رو ردیف کردم و خداحافظی کردم...
به مسیر گذرشون که نگاه میکردم، با خودم گفتم اینجا تهران است (4)
پ. ن برای یه نفر: اینکه تهران پر از کثافته، تقصیر من نیست که بعضیا چه برخوردی دارن!
چه این برخورد 4-5دقیقهای، چه اون برخورد 4-5دقیقهای، اگه تقصیر منه، بگو تا یه تجدید نظری داشته باشم خوب...
چه این برخورد 4-5دقیقهای، چه اون برخورد 4-5دقیقهای، اگه تقصیر منه، بگو تا یه تجدید نظری داشته باشم خوب...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر