هر وقت دستم رو میبرم طرف قفس قناری، شروع میکنه با دستم بازی کردن و سر و صدا کردن، چند شب پیش وقتی بابا خواست باهاش بازی کنه، هر بار فقط پرید اون طرف قفس و بهش بیمحلی کرد، حالش گرفته شد...
خواهرم بهش گفت: "غصه نخور بابا! پرندهها کرمخوارن، این(یعنی من) که دستشو میبره طرف قفس بوی کرم رو توی وجودش حس میکنه، میاد طرفش، شما کرم نداری، نمیاد طرفت..."
خواهرم بهش گفت: "غصه نخور بابا! پرندهها کرمخوارن، این(یعنی من) که دستشو میبره طرف قفس بوی کرم رو توی وجودش حس میکنه، میاد طرفش، شما کرم نداری، نمیاد طرفت..."
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر