۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

ای بسوزه پدرِ پدر سوخته‌ی تجربه

گاهی پیش میاد یکی از اعتیاد(به عنوان مثال) می‌گه، از بدبختی‌ها و عواقبش، سختی‌های دوران ترک، نگاه افراد جامعه و باقی مسائل!
فقط رو حساب اینکه مطالعاتی در این زمینه داشته!
حالا به پایان صحبت‌هاش رسیده و فکر می‌کنه حسابی تحت تاثیرت قرار داده و تو رو به "هی هی" گفتن واداشته و منتظره یه "هی روزگار" هم بگی، ولی در نهایت شگفتیِ اون، تو بگی "هی هی هی! ای بسوزه پدر تجربه!"
و اوج لذت وقتیه که طرف مجالی برای توضیح پیدا نکنه! اگه تا حالا تجربه نداشتین، حتما امتحان کنید!

اما هرگز به این گونه لذت‌ها دل نبندید و عادت نکنید که یه وقتی دست غیب بدجوری می‌ذاره تو کاسه‌تون، به عنوان مثال یه وقتی در جمع خونواده و حتی چند تن از فامیل صحبت از مسئله‌ای همچون سex که می‌شود و نوبت به سخنرانی‌های شما در این زمینه رسیده و همه رو حسابی تحت تاثیر صحبتاتون قرار دادین و شگفت زده کردین که ناگهان در پایان صحبت‌هاتون خودتون به "هی هی" گفتن می‌افتین و می‌گین "ای بسوزه پدر تجربه!"
اون وقته که چشما چهارتا می‌شه! اوج جسارت و حماقت و بلاهت رو در آنِ واحد تجربه می‌کنی و ... باقیش قابل پیش‌بینیه!

در آخر برای خنده‌ی عموم هم که شده میای جزو خاطرات بلاگت می‌نویسیش!

۳ نظر:

خانوم ایکس گفت...

حیف که اینجا آیکون غش کردم از خنده نداره ..وگرنه میدیدی که چقدر بهت خندیدم

مرجان گفت...

يعني من مرده ي اين تجارب شما هستم
دقيقا هر بلايي سر مردم بياري سرت مياد!!!!
الان كه جمله امو خوندم ديدم چقدر ايهام داره هم به سوتيت مربوط ميشه هم به تجاربت

کرو گفت...

از بس این گودر بی شووعوره

آیکون آدم بی جنبه..


آیکون غش از خنده هم =)))) ایشونه ;)