۱۳۸۹ آبان ۴, سه‌شنبه

اینجا تهران است (3)

جریان پست قبلی مربوط به همین یکشنبه‌ی دومِ آبان بود، بعد از اینکه راجع بهش با یه نفر صحبت کردم، یاد یه قضیه‌ی دیگه‌ای افتادم، مربوط به چند وقت قبل...

سر شب بود، می‌خواستم از میرداماد برم ونک، ولی انقدر ماشین گیرم نیومده بود که کنار جدول وسط بلوار پیاده راه افتاده بودم تا اینکه بالاخره سوار یه پراید شدم، دختری که عقب نشسته بود، با وجود اینکه یه پسر زمخت سمت چپش بود پیاده نشد و خودش وسط ماشین نشست، هر چند که اکثرا پیاده می‌شن...
بعد از چند دقیقه دوزاریم افتاد پسری که اون سمت نشسته، کرم داره و تنش خارش افتاده، دختر بیچاره مدام سعی می‌کرد خودش رو جمع‌تر کنه، منم که فهمیده بودم خودم رو به خاطر حال دخترک این طرف بیشتر مچاله می‌کردم، ترافیک خیلی سنگین بود، هر جور حساب می‌کردی لااقل نیم ساعت دیگه توی ماشین بودیم... طفلک تقریبا دیگه به من کاملا چسبیده بود، اما انگار خیالش از منی که منظوری نداشتم راحت‌تر بود تا اینکه حتی پای اون به پاش بخوره، با وجود اینکه کیفش رو گذاشته بود بین‌شون مردک بی‌خیال نمی‌شد! انقدر صورتش به من نزدیک شده بود که صدای نفس‌هاش رو می‌شنیدم، نگام کرد، خواهش و درموندگی توی صورتش موج می‌زد، آروم گفتم "با کیف بزن تو صورتش!"، ابروهاش رفت بالا!
پسره دوباره کیف طلقی‌ش از دستش افتاد که مسلما هر بار به عمد بود تا به پای دخترک دستی بکشه، وقتی دوباره دست دراز کرد تا برداره، حرفم رو گوش کرد و کیفش رو چنان کوبید تو صورت پسره که آخ‌ش کل ماشین رو پر کرد، دختره ترسیده بود، من کیف کرده بودم، نگام می‌کرد، بهش خندیدم و بعد خم شدم و زل زدم تو چشمای پسره، دهن‌ش رو باز کرد حرف بزنه، ولی هیچی نگفت! داشتم با چشمام براش خط و نشون می‌کشیدم، راننده با اینکه سرعت ماشین به خاطر ترافیک خیلی پایین بود، جوری زد رو ترمز که همه خم شدیم جلو، یارو رو پیاده کرد... وقتی رسیدیم ونک ازم کرایه نگرفت، گفت "مرامتو عشقه" و رفت... دخترک مونده بود پیش من و انگار می‌خواست یه چیزی بگه، تشکری کنه، ولی حرفش نمیومد، فقط لباش به یه لبخندِ کمرنگ مدام باز و بسته می‌شد! بعد از 4-5دقیقه آروم گفت "مرسی"، گفتم "خواهش! کاری نکردم" و راه افتادم سمت ترمینال تاکسی‌ها...

۲ نظر:

ر ا ح ل ه گفت...

بعد هی میگن فردین مرده ...
D:

آرایه گفت...

سلام. یادم اومد از گودر دنبالت می کردم.
نه شما اون نبودی. شباهت داشت ولی.
مرسی که هوای خانمها رو دارید و خاموش نمیشینید اینجور وقتا.