پدری دارم که تنش همیشه خارش داره! یعنی اصلا آروم نداره! 11ساله که بازنشسته شده(یا به قول خودش "با زن نشسته" شده.) ولی لحظهای آرامش نداره! هر چند که خودم هم معتقدم آدم اگه بعد از بازنشستگی بشینه توی خونه! مثل این میمونه که به انتظارِ فرشتهی مرگ نشسته باشه، ولی خوب این آقای ما، دیگه شاهکاره!
خونهی ما سال 63 توسط خودش ساخته شده! اینکه بعد از اون سال چند بار فقط برای رنگ و نقاشی کل بند و بساطمون رو بهم ریختیم بماند! قدیما باز خوبیش این بود که فقط یک طبقه رو مینشستیم و باقیش مستاجر بود! حالا که هر چهار طبقه رو فقط خودمون هستیم بدبختی بسی وحشتناک است، چرا که وقتِ بنایی وسایل چهار طبقه به گند کشیده میشه و همش هم از آن خودمونه...
از زمانی که من به یاد دارم این بابای ما کرمِ بنایی و تغییر و تحول اندر وجودش بوده، هیچوقت هم آتیشش خاموش نمیشه! اولینش رو که من یادمه، اواخر سال 75 بود، بعدیش سال 77، بعدی اواخر سال 82 و اوایل 83 و حالا دوباره شروع کرده به بنایی!!!
البته این بار فقط طبقات پایینیه!
از شنبهی گذشته این عذاب شروع شده، ولی وقتی به اوج خودش رسید که روز سهشنبه موتورخونه برای مدرن شدن و جابهجایی برای حداقل 10روز تعطیل شد! آبِ گرم نداریم، حمام هم نداریم! اگر هوای تهران سرد بود که شوفاژ هم تعطیل بود و کلا به خاک سیاه مینشستیم!
حالا تو تصور کن چطوری حمام میرم، منی که هر روز لااقل یک بار میرم و اگر فعالیتم زیاد باشه حتی شب برای بار دوم میرم...
حالا از اون روز فقط دو بار رفتهم که یکیش هم خونهی خودمون نبوده! بار اول همچون عهد عتیق! قابلمهی آب رو روی گاز گرم کردم و بردم داخل حموم...
کoon لخت نشستم کف حمام با یه کاسه استیل از قابلمه، آبِ جوش رو میریختم توی لگن و با آب سرد قاطی میکردم تا ولرم بشه و استفاده کنم! همهش یادِ این "شما یادتون نمیاد..."ها توی نت میافتادم که از حمام رفتنهای دهه 60 و اینها نوشتن، گاهی هم به یاد اون بنده خداهایی که این امکانات رو کلا ندارن! نه حالا فقط برای 10 روز یا یکی دو روز بالا پایین...
حالا همهی این بیداری وژدان و اینها رو بیخیال! :دی
کی حاضره حمومش رو با من شریک بشه برای این مدت کوتاه؟ ;;)
خونهی ما سال 63 توسط خودش ساخته شده! اینکه بعد از اون سال چند بار فقط برای رنگ و نقاشی کل بند و بساطمون رو بهم ریختیم بماند! قدیما باز خوبیش این بود که فقط یک طبقه رو مینشستیم و باقیش مستاجر بود! حالا که هر چهار طبقه رو فقط خودمون هستیم بدبختی بسی وحشتناک است، چرا که وقتِ بنایی وسایل چهار طبقه به گند کشیده میشه و همش هم از آن خودمونه...
از زمانی که من به یاد دارم این بابای ما کرمِ بنایی و تغییر و تحول اندر وجودش بوده، هیچوقت هم آتیشش خاموش نمیشه! اولینش رو که من یادمه، اواخر سال 75 بود، بعدیش سال 77، بعدی اواخر سال 82 و اوایل 83 و حالا دوباره شروع کرده به بنایی!!!
البته این بار فقط طبقات پایینیه!
از شنبهی گذشته این عذاب شروع شده، ولی وقتی به اوج خودش رسید که روز سهشنبه موتورخونه برای مدرن شدن و جابهجایی برای حداقل 10روز تعطیل شد! آبِ گرم نداریم، حمام هم نداریم! اگر هوای تهران سرد بود که شوفاژ هم تعطیل بود و کلا به خاک سیاه مینشستیم!
حالا تو تصور کن چطوری حمام میرم، منی که هر روز لااقل یک بار میرم و اگر فعالیتم زیاد باشه حتی شب برای بار دوم میرم...
حالا از اون روز فقط دو بار رفتهم که یکیش هم خونهی خودمون نبوده! بار اول همچون عهد عتیق! قابلمهی آب رو روی گاز گرم کردم و بردم داخل حموم...
کoon لخت نشستم کف حمام با یه کاسه استیل از قابلمه، آبِ جوش رو میریختم توی لگن و با آب سرد قاطی میکردم تا ولرم بشه و استفاده کنم! همهش یادِ این "شما یادتون نمیاد..."ها توی نت میافتادم که از حمام رفتنهای دهه 60 و اینها نوشتن، گاهی هم به یاد اون بنده خداهایی که این امکانات رو کلا ندارن! نه حالا فقط برای 10 روز یا یکی دو روز بالا پایین...
حالا همهی این بیداری وژدان و اینها رو بیخیال! :دی
کی حاضره حمومش رو با من شریک بشه برای این مدت کوتاه؟ ;;)
۳ نظر:
حمومش رو ...والا ما یه دونه حموم داریم همش تو خونمون ..مثل بعضیا نیستیم که چند تا چند تا حموم داشته باشن ..اینم خب مال من تنها نیست که ..وگرنه بعضی روزا ازت پول میگرفتم بیای بری یه دوش بگیری..
>:)
ماهم كه راهمون دوره و نميتوني پاشي بياي اينجا حموم
اتفاقا ديروز اومدم خونه ديدم باباجان يكي از اشناها رو كه بساز بفروشن اوردن خونه كه اون ور يه اتاق بسازن كه رو به كوه باشه!!!!!
ميگم پدر من اخه كم اتاق داريم تازه با وجود اون همه خونه بلند جلومون چطور ميخاي كوهو ببيني؟
بدبختي اينه كه باباي من دوس داره همه كاريو خودش كنه
نشون به اون نشون كه اون ورمون دو اتاق ساخته به عنوان يه سوييت و كل پي و ديوار و كوفتشو خودش كرده محض رضاي خدا يه ديوارش هم صاف نيس
سنگاري بيرونشم خودش كرده توالت و حموم و اشپزخونه
الان هم دست مستاجره!!!!!
خدا كند از سرش بيافته كه اعصاب نداريم
دلمن برايتان بسي سوخت
چيزه! :دي
چرا يه چند وقت نميرين شهرستانتون؟!! :دي
ارسال یک نظر