۱۳۸۹ شهریور ۲۵, پنجشنبه

نامه تا نگاه

گاهی وقتا چند ساعت توسط SMS با کسی حرف می‌زنم، ولی خوب کل حرفی که توی چند ساعت بینمون رد و بدل می‌شه از چندتا پاراگراف بیشتر تجاوز نمی‌کنه و تو کل مدت هم جر می‌خورم تا منظورم رو درست بگیره یا یه وقت اشتباه برداشت نکنه...
در عوض توی مسنجر، هر خط از حرف‌هایی که بینمون زده بشه، جای یه SMS رو می‌گیره و تو یه دقیقه بیشتر از 20-30تا SMS می‌شه حرف زد، تقریبا هم می‌شه احوالات رو با شکلک‌های آماده به طرف نشون بدم، ولی خوب بازم نموده می‌شم، حوصله‌م سر می‌ره!
با تلفن که حرف می‌زنم، بی‌خیال از اینکه طرف نگام نمی‌کنه، با هر حالتی که بخوام باهاش حرف می‌زنم و حرف‌هایی که توی چت یک ساعت طول می‌کشید بزنیم رو در عرض یک ربع می‌زنیم، صدای خنده‌هاش میاد و غم اگر تو صداش باشه معلومه و ...
اما وقتی نوبت به حرف زدن کنار هم یا روبروی هم می‌رسه...
آخ!
آخ که انگار اصلا هیچ‌وقت احتیاجی به حرف زدن نبوده و نیست!

هیچ نظری موجود نیست: