۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

جی‌جی زاده و گدا

- شیشه رو بکش بالا!
- چرا؟ گرمه!
- گوش بده... نگاه کن! حالا باید چهار ساعت با این سیریش کل کل کنیم...
- کی؟

دستش رو آورده تو "جوون یه کمکی به من می‌کنی؟"
یه خورده نیگا نیگاش می‌کنم "همچین می‌گی جوون، انگار خودت پیرمردی، داری می‌میری!"
قیافه‌ش بیشتر حالت بدبختی به خودش می‌گیره "من علیلم، ذلیلم، بیچاره‌ام..."
- بی‌خیال با، هزارتا دیگه هم که بشمری یه قرون بهت نمی‌دم.
- تو رو خدا!
- این همه ماشین، برو سراغ یکی دیگه باباجون، نداریم.
- چه فرقی داره؟
چپ‌چپ نگاش می‌کنم، یه نگاه به بابام می‌کنم، به من می‌خنده که دارم با گدائه کل‌کل می‌کنم "عجب رویی داری تو یکی! برو پی کارت بینم!"
چهره‌ش رو می‌کشه تو هم "پس چهار ساعته منو علاف کردی؟"
- چهار ساعت!!؟
- آره دیگه، انقدر که تو منو علاف کردی، اگه رفته بودم دم دو تا ماشین دیگه، دو تا 500تومنی گذاشته بودن کف دستم.
از حرص خنده‌م می‌گیره "از هر چندتا ماشین دو تا 500تومنی می‌گیری؟"
- هر 3-4 تا!
یه نگاه به بقیه که تو ماشین بودن انداختم "هر روز از جاده چالوس چندتا ماشین عبور می‌کنه؟"
- حالا نمی‌خوای هیچی بدی؟
از بس پسرک رو داره، می‌زنم زیر خنده "حالا اول بگو ببینم، سر قفلی اینجا چنده؟ مزنه‌ی بازار چطوریاس؟"
مثل شصت تیر دوید!
همونطور که رفتنشو نگاه می‌کردم "این که تا الان داشت شَل می‌زد..."

۲ نظر:

ساسوشا گفت...

یه روزی با یه آشنا رفته بودم بیرون. به یکی از اینا صد تومن داد! مرده پرت کرد طرفمون و گفت خاک بر سر گداتون کنن!
من و دوستم غش کردیم از خنده!
واقعا مسخره اند!

آشنا گفت...

به این فکر افتادم که منم برم گدایی ..بچه اجاره ای نمیشناسی؟؟