۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

گنگ

تو خودم موندم، چطوریه که هر وقت پیش کسی به درددل کردن میفتم، فکر می‌کنه دارم حرص می‌خورم؟
یا اعصابم در حال خورد شدنه؟
نه بابا! اینطوریام نیست، چیزی که گذشته، گذشته...
به درک!
فقط مسئله اینه که با یادش، اون لحظه‌ها میاد جلوی چشمم و خوب طبیعیه دیگه!
ولی دیگه حرص نمی‌خورم، بعدش که اعصابم آروم‌تر هم می‌شه...
حالا اگه کسی نخواد بشنوه که قضیه‌ش فرق می‌کنه!!!

۴ نظر:

ashna گفت...

خوبه خودتم میگیا ..که از یاد آوریش خب یه کم حرصی میشی..پس یه ذره حرصو که میخوری.
بعدشم اونی که میشینه باهات حرف میزنه خب دلش نمیخواد تو ناراحت بشی و حرص بخوری بهت میگه حرص نخور عزیزم..
به همین سادگی ..به همین خوشمزگی:d

مهسا گفت...

آدما نمیتونن خاطراتشونو از یاد

ببرن...همیشه تو یادشون

موندگاره...گاهی آدم عصبانی میشه

اما زود گذره...

هر کی نخواست واقعا نشنوه...خیلی بهتر

که با هیچ کس درد و دل نکنی تا

اینکه یکی بخواد یا به زور بشنوه یا

بد تر یه چیزی بگه که ناراحتیتو چند

برابر کنه...

خودم به پای حرفات میشنم... :دی

مرجان گفت...

منم با ياد اوري يه موضوع دوباره همون حس سراغم مياد حالا چه دوست داشتن باشه يا موضوع حرص در ار
هميشه هم درگير اين موضوع بودم وقتي من يه موضوع رو ميگم چرا بقيه به خصوص مامانم يه برداشت ديگه از موضوع ميكنن
حتي وقتي موضوع تموم شده و فيصله پيدا كردن بعدش چنان تكرار ميكنن و نگرانيشونو بيان ميكنن كه ادم ميگه من غلط بكنم ديگه درددل كنم و نگراني ها و ناراحتي هامو بگم

مرجان گفت...

اين قالبت قشنگ تره راستي