۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

363


فکر کرده بودم چه کم است عکس‌هایی که از لیوان خالیِ چای بگیرند، شاید عکاس‌ها با خود می‌گویند لیوان خالی چای که عکس گرفتن ندارد. دارد؟
می‌دانید؟ وقتی چای را داغ می‌نوشی، بوی لیوانِ خالی‌اش با بوی چایی که سرد که نه، داغ نوشیده نشده باشد کلی توفیر دارد.
وقتی چای را داغ نوشیدی، بگذار لیوانش سرد شود، ته مانده‌ی چایت که ته لیوان همراه تفاله‌ها مانده خنک شود، آن وقت لیوان را بو کن.
یک بوی نازِ خاصی می‌دهد.
سرد که نوشیده باشی این بو را نمی‌دهد.
ولی خب من این عکس را که گرفتم، بیشتر از هر چیز چشمم به انعکاس پیچک مادر که روی شیشه‌ی میز افتاده رفت.
اینکه آدمی بتواند با بوی لیوانِ چای نوشیده شده هم کیف کند، ربط به سرخوشی ندارد، یا که ربط به بی کاریِ بیش از حدِ آدمی ندارد، وقتی بیست و چهار سالگی را رد کرده باشی، دیگر پر می‌شوی از تجربه‌هایی نه چندان سودمند که فقط دارایشان هستی، قرار نیست به کارت بیایند، فقط از داشتنشان لذت می‌بری. تجربه‌هایی که فقط به وقت گپ و گفت با دوستانت ازشان بگویی، که مثلن هی فلانی تا به حال لیوان چایت را بعد از نوشیدنش، وقتی که سرد شد بوییدی؟

یک پیجی هست در فیسبوک با نام Big Quote، این روزها عاشق سبک و سیاق‌ش شده‌ام، امیدوارم مثل خیلی از پیج‌های ایرانی که با هر موضوعی شروع می‌کنند، آخرش به یک جا ختم می‌شوند و همه فقط پست‌های تکراری می‌گذارند کشیده نشود.
از این پستش بسی لذت بردم، با پست من هم هم‌خوانی دارد، اینکه چطور هم‌خوانی دارد هم در خود عکس هست، توضیح واضحات لازم ندارد.




بی ویرایش

۱ نظر:

مژده گفت...

یادم باشه دفعه دیگه بوش کنم.