۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

مرگ و میر بهاره

یکی دو سال پیش وقتی به یکی از رفقا گفتم انقدر از هندونه بدم میاد که عمرن لب نمی‌زنم چون زیادی شیرینه و به مزاج من اصلن خوش نمیاد، تا حدی دچار حیرت شده بود که چند بار ازم پرسید که جدی می‌گم؟ که خوب من کاملن جدی می‌گفتم و اون گفت تا حالا کسی رو ندیده که هندونه دوست نداشته باشه!
حالا این عکسا و عشقی که تو گودر به هندونه نثار می‌کنن، کشته و زخمی‌هایی که هر روز از پای گودر بابت این بلای خانمان سوز که اسمش همانا هندوانه‌ست جمع می‌کنن همون قدر منو متعجب می‌کنه!
بیشتر وقتا فکر می‌کنم این فقط یه تبه که گرفتار جمع کثیری از گودریونه و بیشتریا فقط برای اینکه از قافله عقب نیافتن اینطور جلوه می‌دن و قضیه بیشتر همرنگ جماعت شدن و از این صوبتاست.

هیچ نظری موجود نیست: