آه، باد کرکرهها را به رقص درآورده
اشک به چشمانم آمده
بغض گلویم را گرفته
کسی نیست به من ذرهای امید دهد
لااقل به من بگوید خر داغ کردهاند
ولی من میدانم
بوی شیشلیک را از هفت فرسخی میشناسم
اشک به چشمانم آمده
بغض گلویم را گرفته
کسی نیست به من ذرهای امید دهد
لااقل به من بگوید خر داغ کردهاند
ولی من میدانم
بوی شیشلیک را از هفت فرسخی میشناسم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر