این عکسه هست مادره بچهشو زیر آوار بغل زده و بچه زنده مونده، رو گوشیش واسش پیغام گذاشته و میگن واسهی سونامی ژاپنه، یه سریا میگن واسه چینه و راستش من سر هایتی هم شنیده بودم، اصلن کار ندارم قضیه واس کجاس.
خواستم بگم سال هشتاد و دو که تهران زلزله اومد از نزدیک شاهد یه همچین اتفاقی بودم.
با بابام تو سالن جلویی خونه تو خواب بعدازظهر قوطهور بودیم که به وقت لرزش یهو بلند شدیم، گفتم زلزلهس، اون موقع واحد همکف بودیم، سریع رفتیم تو کوچه.
بابا از پای پنجره اسم خواهر، برادر، و مامانم رو صدا میزد که بیان بیرون - احتمال پس لرزه بود به هر حال - آخرشم داد زد یکی بیژامهی منو بیاره.
حالا یارو با زنش یکی یه ملافه پیچیده بودن دور خودشون اومده بودن تو کوچه، ملت به ریش بابای ما میخندیدن و ولو شده بودن کف آسفالت.
خواستم بگم سال هشتاد و دو که تهران زلزله اومد از نزدیک شاهد یه همچین اتفاقی بودم.
با بابام تو سالن جلویی خونه تو خواب بعدازظهر قوطهور بودیم که به وقت لرزش یهو بلند شدیم، گفتم زلزلهس، اون موقع واحد همکف بودیم، سریع رفتیم تو کوچه.
بابا از پای پنجره اسم خواهر، برادر، و مامانم رو صدا میزد که بیان بیرون - احتمال پس لرزه بود به هر حال - آخرشم داد زد یکی بیژامهی منو بیاره.
حالا یارو با زنش یکی یه ملافه پیچیده بودن دور خودشون اومده بودن تو کوچه، ملت به ریش بابای ما میخندیدن و ولو شده بودن کف آسفالت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر