۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

او

تندبادِ من
آمد.
مدتی ماند، مرا رقصاند.
رفت.
دوباره آمد، مرا رقصاند.
باز رفت.
باز آمد، مرا رقصاند.
دوباره رفت.
دیگر نیامد، مرا نرقصاند.
رفت که رفت...

از تندبادی که رفت
موی ِ آشفته‌ای مانده است و
دل ِ پریشانی
*

*علیرضا روشن

هیچ نظری موجود نیست: