۱۳۹۳ آبان ۴, یکشنبه

545

يه روزى به من مى گفت: اگه يه روزى، يكى بياد، بهم بگه تو نباشى، نمى دونم چى كار كنم.
هه!
مى گفت: به بودن اون بيشتر شك مى كنم، تا اينكه بخوام تو نباشى.
يه كم بعدتر، فقط يه كم بعدتر ديگه خودش نخواست باشم.

هیچ نظری موجود نیست: