۱۳۹۳ مهر ۱۶, چهارشنبه

539

هميشه كه حساب مى كنم در طول بيست چهار ساعت به طور متوسط شيش و نيم تا هفت ساعت مى خوابم.
اين روزا خوابم شديدن زياد شده، صبح ها هر روز به زور، تقريبن با يك ساعت تاخير بيدار مى شم.
از طرفى انقدر تو طول روز خوابم مياد كه مجبور مى شم چند تا صندلى رو توى دفتر بهم بچسبونم و دراز بكشم و خيلى ناباورانه به سرعت خوابم مى بره. نيم ساعت، چهل و پنج دقيقه.
از سر كار كه مى رسم باز ولو مى شم و نيم ساعت، يك ساعتى مى خوابم.
آخر شبم شده راس نيمه شب، خودمو به زور تا اون موقع ها نگه مى دارم، ديگه يازده كه مى شه كم ميارم ديگه، مى رم ولو مى شم و به زور نمى خوابم.
فقط چون دلم نمى خواد بخوابم، دليل خاصى براش ندارم.
دليلى براى خوابيدنم هم ندارم.
بهرحال اين روزا كه هيچ چيز به خواستن دل من نيست، چه با دليل چه بى دليل.

هیچ نظری موجود نیست: