۱۳۹۲ اسفند ۱۱, یکشنبه

497

کاش بود یک نفر این حوالی که می‌خوندم نوشته‌هاشو... دلم برای خوندن آدم‌ها تنگ شده، نه اینکه نخونمشون‌ها، نه!
برای اینکه مثلن سوراخ نوشته‌های یک نفرو پیدا کنم. مثلن بلاگ ناآشنایی که انقدر جذبم کنه که تا پست‌های یک سال قبل یا بیشترش رو هم بخونم. مثلن یک نفر یادداشت‌های روزانه‌ش رو بده بخونم. مثلن نوت‌های توی گوشی. مثلن دفترچه خاطرات.
دلم برا خوندن آدما تنگ شده.
دلم برای نگاه تو چشم کسی که دوستش دارم از فاصله‌ی صفر، نوازش کردن، خندیدنای بی دلیل، دلم برای خوندن چشما از فاصله‌ی صفر تنگ شده.
یه وقتا با وجود قهقهه و خنده‌های شدید، آدم چشماش نمی‌خنده، یه وقتا تو یه سکوت یا یه آرامش‌های خاصی لباش که نه، فقط چشماش می‌خنده. دلم برای دیدن اون چشمای خندون تنگ شده.
دلم طولانی نوشتن نمی‌خواد، دلم طولانی خوندن می‌خواد.
می‌دونی نازنین؟ دلم سیر نشدن می‌خواد.‌

هیچ نظری موجود نیست: