خیلی وقتا که از شدت عصبانیت فکر میکنم "با یک مشت احمق طرفم"، یا توی محیط خونه که فکر میکنم "با یه مشت گاگول/امل زندگی میکنم"، با خودم میگم اگه اونا هم راجب من اینطور فکر کنن چی؟
بهرحال وقتی میگیم حرفای هم رو نمیفهمیم، فقط طرف مقابل نیست که برای ما خودش رو نفهم جلوه داده که ما نیز هم برای اون همینطور جلوه کردیم.
این موقعها باید به اصل حواله دادن انسانها و افکارشون رجوع کرد.
اینکه چه اهمیتی دارد فلانی چه فکری راجب من و رفتارم میکند، در واقع برایمان خیلی هم مهم است، فقط اینکه نادیده میگیریمشان، البته خود این نادیده گرفتن نوعی از اهمیت ندادن به افکار افراده. ولی خب حالا من نه فلسفه میدونم، نه اونقدر هنر سفسطه دارم که بتونم این پارادوکس رو ثابت کنم که همزمانی که افکار یکسان انسانها برای آدمی مهمه، میتونه دارای هیچ اهمیتی نباشه.
هوم، مثلن خیلی وقتا آدما کار خودشون رو میکنن، به اصطلاح گندشون رو میزنن - اینجا از فعلهای درآوردن و بالا آوردن هم میشد استفاده کرد - میان ماله میکشن. حالا این ماله کشیدن قرار نیست تغییری در حاصل کار ایجاد کنه، فقط ممکنه دید طرف مقابل رو به جریان عوض کنه، شاید باهاش کمی نرمتر برخورد کنه مثلن.
بر فرض مثال به همسرم خیانتی میکنم و اون از جریان بو میبره - که زنها همیشه بو میبرن - اینجا ماله کشیدنه قرار نیست کاری که انجام شده رو عوض کنه، فقط قراره توجیحاتی بیارم که چرا مرتکب به یه همچین کثافت کاریای شدم.
گاهی این توجیحات حتا میتونه مقصر رو طرف مقابل بدونه.
مثلن وقتی حقایقی رو به دوست دخترم میگم که میدونم مثالِ خاری در چشمه، لااقل انتظار دارم بگه نه اینطور نیست، ولی اون جریان رو از ریشه قطع میکنه و میره سراغ اون بخش اول حرفام و میگه تو نفهمی و نمیفهمی و اینها! من منتظرم چرای موضوعات مطرح شده توسط خودم رو بدونم، اون میزنه توی جاده خاکی که من آدمیام که با تو خوابیدم و ...
حالا موضوع اینه که آیا آدمی که با من خوابیده، معصوم میشود؟ مبرا از هر گونه گناه میشود؟ قابلیت خوابیدن با دیگران را از دست میدهد؟ آیا حرف من معنیِ این را میدهد که میگم او با کس دیگری خوابیده؟ پاسخ همهی سوالها نه است.
بهرحال وقتی میگیم حرفای هم رو نمیفهمیم، فقط طرف مقابل نیست که برای ما خودش رو نفهم جلوه داده که ما نیز هم برای اون همینطور جلوه کردیم.
این موقعها باید به اصل حواله دادن انسانها و افکارشون رجوع کرد.
اینکه چه اهمیتی دارد فلانی چه فکری راجب من و رفتارم میکند، در واقع برایمان خیلی هم مهم است، فقط اینکه نادیده میگیریمشان، البته خود این نادیده گرفتن نوعی از اهمیت ندادن به افکار افراده. ولی خب حالا من نه فلسفه میدونم، نه اونقدر هنر سفسطه دارم که بتونم این پارادوکس رو ثابت کنم که همزمانی که افکار یکسان انسانها برای آدمی مهمه، میتونه دارای هیچ اهمیتی نباشه.
هوم، مثلن خیلی وقتا آدما کار خودشون رو میکنن، به اصطلاح گندشون رو میزنن - اینجا از فعلهای درآوردن و بالا آوردن هم میشد استفاده کرد - میان ماله میکشن. حالا این ماله کشیدن قرار نیست تغییری در حاصل کار ایجاد کنه، فقط ممکنه دید طرف مقابل رو به جریان عوض کنه، شاید باهاش کمی نرمتر برخورد کنه مثلن.
بر فرض مثال به همسرم خیانتی میکنم و اون از جریان بو میبره - که زنها همیشه بو میبرن - اینجا ماله کشیدنه قرار نیست کاری که انجام شده رو عوض کنه، فقط قراره توجیحاتی بیارم که چرا مرتکب به یه همچین کثافت کاریای شدم.
گاهی این توجیحات حتا میتونه مقصر رو طرف مقابل بدونه.
مثلن وقتی حقایقی رو به دوست دخترم میگم که میدونم مثالِ خاری در چشمه، لااقل انتظار دارم بگه نه اینطور نیست، ولی اون جریان رو از ریشه قطع میکنه و میره سراغ اون بخش اول حرفام و میگه تو نفهمی و نمیفهمی و اینها! من منتظرم چرای موضوعات مطرح شده توسط خودم رو بدونم، اون میزنه توی جاده خاکی که من آدمیام که با تو خوابیدم و ...
حالا موضوع اینه که آیا آدمی که با من خوابیده، معصوم میشود؟ مبرا از هر گونه گناه میشود؟ قابلیت خوابیدن با دیگران را از دست میدهد؟ آیا حرف من معنیِ این را میدهد که میگم او با کس دیگری خوابیده؟ پاسخ همهی سوالها نه است.
اما بر فرض مثال مرد/زنی که با همسرش کمِ کم هفتهای یک بار میخوابد که میشود پنجاه و دو بار در سال، با مرد/زن دیگری نمیتواند بخوابد؟ پس بوی گند و کثافت خیانتی که تمام شهرو ورداشته از کجاست؟ من فقط دارم میگم معیار سکس نیست.
چن وقت پیش یه دوستی تعریف میکرد کسی رو میشناسه - البته اون دقیقن به من گفت کی - زندگیش رو دوست داره، شوهرش رو دوست داره، عاشق بچهشه، ولی بازم گاهی شیطنت میکنه، در ضمن الان بچهی دومش رو بارداره.
باز هم میگم موضوع این نیست که افراد رو با هم مقایسه کنیم! که البته این هم خوراک ماهاست که وقتی یک نفر حرفش رو با مثال مطرح میکنه سریع بهش بتوپیم که تو منو با فلانی مقایسه میکنی؟
چن وقت پیش یه دوستی تعریف میکرد کسی رو میشناسه - البته اون دقیقن به من گفت کی - زندگیش رو دوست داره، شوهرش رو دوست داره، عاشق بچهشه، ولی بازم گاهی شیطنت میکنه، در ضمن الان بچهی دومش رو بارداره.
باز هم میگم موضوع این نیست که افراد رو با هم مقایسه کنیم! که البته این هم خوراک ماهاست که وقتی یک نفر حرفش رو با مثال مطرح میکنه سریع بهش بتوپیم که تو منو با فلانی مقایسه میکنی؟
قرار نبود من از همهی این حرفها نتیجهگیریِ خاصی کنم، فقط گفتم که گفته باشم، تشخیصم هم الان اینه که خواب بر من مستولی شده، بنابراین بهتر که بکپم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر