۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

405

اونجاش هست که ابی می‌خونه، نمی‌خونه که البته، یه کار دیگه می‌کنه که تو واژه نمی‌گنجه، آره، همونجا که می‌گه
تو رو می‌شناسم ای شبگرد عاشق
تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی
تو رو می‌شناسم ای سر در گریبون
غریبگی نکن با هق هق من
تن شکسته تو بسپار به دست نوازش‌های دست عاشق من
همین جاش، داشتم اینجا رو تو خواب می‌خوندم، بیدار که شده بودم هی با خودم می‌خوندم و یادم نمیومد کدوم سانگه، هیچ جای دیگه‌ی شعرش رو هم یادم نمیومد...
چه خوب بود.

هیچ نظری موجود نیست: