۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

معادل "یس در گوش خر خوندن"

گاهی انسان(که مثلا من باشم) ملتفت می‌گردد که طرفش یه خورده کم می‌فهمه یا دو زاریش کجه یا به عبارت دیگه دیر می‌گیره، حالا! خلاصه‌ش می‌دونی چی می‌گم دیگه.
خوب خداییش این قابل درکه، همه که علامه دهر(گاهی نخاله هم می‌شه گفت) نیستن که هر مطلبی رو بگیرن! بعضی هم از اون‌ور میفتن!
بعد از مدت کوتاهی که تحقیقات بالا بدست اومد به نتیجه‌ی جدیدی می‌رسی و فرد مورد نظر رو دارای شعوری خیلی سطحی می‌بینی و به خودت شک می‌کنی که واقعا درست فهمیدی؟
اما نه! درست نفهمیدی. تازه اینجاست که روزها که می‌گذرن، حس دلسوزی بهش پیدا می‌کنی که با چه موجود کند ذهنی برخورد داری و به خاطر رعایت حال اون طفلک هم که شده رابطه رو باهاش ادامه می‌دی...
تا اینکه به حدی می‌رسه که حس می‌کنی اگر در کنار یک ملخ با سطح هوشی 1.5 در خیابون راه بری بهتر از هم کلام شدن با این یاروئه که چند ماهه باهاش آشنا شدی، حالا بیا و خودت رو از شرش خلاص کن...
وقتی که تو همین حال و هوا هستی که خودت رو از دست این موجود راحت کنی، به این نتیجه می‌رسی که نه بابا! این یارو کلا ک..خولش سوخته(واژه‌ی بهتری پیدا نکردم :دی)
نه تنها از دست من کاری ساخته نیست، بلکه دوستان دیگه هم نمی‌تونن جوابگوی این یارو باشن.

پ. ن: دیگه بیش از این حس یاوه نویسی و ضایع کردن صفحه‌ی بلاگ از یه موجود ضایع نبود.

۴ نظر:

دل آرا گفت...

آره تجربشو داشتم..کمم نبوده..با اینکه آدم دلش میشوزه ولی مجبوری از روش غیر انسانی پیچش استفاده کنی

ناشناس گفت...

((:

آدم سر 2 راهی گیر میکنه. هی میای توضیح بدی بهش... هی میبینی بدتر میشه
بعد دیگه قاطی میکنی کلا بی خیال میشی

مرجان گفت...

طفلكي اون يارو

ادرس جديد خونه امhttp://taeess.blogspot.com/

اشنا گفت...

تا همین جاشم وبلاگتون رو مزین فرمودین :دی