الان همش داشتم با خودم میگفتم چه ساعات مذخرفیه(یا چی میگن؟ لعل آور؟ کسرآور؟ حزن آور؟ یا اصلا هرچی که میگن. من خودم با این کلمهی "مذخرف" خیلی بیشتر از اونای دیگه حال میکنم.)
بعد تاریخ و ساعت رو نگاه کردم، دیدم عصر جمعهست و اول از همه یاد "سلمان" افتادم که چقدر از این عصر جمعه نفرت داره...
البته خیلیهای دیگه هم این حس و حال رو نسبت به عصر جمعه دارن و باز هم البته توی بلاگهاشون خصوصا از این موضوع مینویسن. ولی خوب دیگه اسم آوردن توی اینجا رو لازم نمیدونستم...
میخواستم فقط همینو بنویسم.
ولی از اونجایی که در همین لحظه شبکهمون ترکید، من باید بذارم این صفحه همینطوری باز بمونه تا بعدا بیام و publish کنم.
کسی هم گیر ندهها، خوب معادل فارسی publish رو نمیدونم، دلم هم نمیخواد از توی دیکشنری نگاه کنم. :پی
الان درست شد... :دی
۲ نظر:
اتفاقا امروز از اون جمعه هایی بود که حسابی مشغول بودم هیچی نفهمیدم!
منم با مذخرف موافقم .. البته ترجیح می دم به جای "ذ" از "ز" استفاده کنم .. ولی درکل قصه این جمعه های مزخرف مثل همون اول تخم مرغ درست شده یا مره .. درنتیجه همیشه همینه که هس
ارسال یک نظر