۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

یاد رفقا

الان همش داشتم با خودم می‏گفتم چه ساعات مذخرفیه(یا چی می‏گن؟ لعل آور؟ کسرآور؟ حزن آور؟ یا اصلا هرچی که می‏گن. من خودم با این کلمه‏ی "مذخرف" خیلی بیشتر از اونای دیگه حال می‏کنم.)
بعد تاریخ و ساعت رو نگاه کردم، دیدم عصر جمعه‏ست و اول از همه یاد "سلمان" افتادم که چقدر از این عصر جمعه نفرت داره...
البته خیلی‏های دیگه هم این حس و حال رو نسبت به عصر جمعه دارن و باز هم البته توی بلاگ‏هاشون خصوصا از این موضوع می‏نویسن. ولی خوب دیگه اسم آوردن توی اینجا رو لازم نمی‏دونستم...

می‏خواستم فقط همینو بنویسم.
ولی از اونجایی که در همین لحظه شبکه‏مون ترکید، من باید بذارم این صفحه همینطوری باز بمونه تا بعدا بیام و publish کنم.
کسی هم گیر نده‏ها، خوب معادل فارسی publish رو نمی‏دونم، دلم هم نمی‏خواد از توی دیکشنری نگاه کنم. :پی

الان درست شد... :دی

۲ نظر:

ناشناس گفت...

اتفاقا امروز از اون جمعه هایی بود که حسابی مشغول بودم هیچی نفهمیدم!

ناشناس گفت...

منم با مذخرف موافقم .. البته ترجیح می دم به جای "ذ" از "ز" استفاده کنم .. ولی درکل قصه این جمعه های مزخرف مثل همون اول تخم مرغ درست شده یا مره .. درنتیجه همیشه همینه که هس