بعد از جراحی کمرم، طبق دستور پزشک باید جای سخت میخوابیدم و منم مجبور شدم به دلیل امکانات موجود توی سالن منزل بخوابم.
یه جایی کنار دیوار که بالای تخت یه تابلوی هندی بافته شده از یه طاووس، پایین تخت روی دیوار عکس پدربزرگ مرحومم و بغل دستم و درست بالای سرم یه تابلوی بزرگ یک متر در یک و نیم متر از یه عقاب که بالهاش رو باز کرده.
منم که یک سره اینجام و حتی کامپیوتر اینجاست و درازکش کارهام رو انجام میدم.
گاهی هم صدای آواز قناری که قفسش توی راهرو هست میاد.
اما مسئله اینجاست که گاهی اینها باعث دردسر میشن، دیشب وقتی یکی از موسیقیهای متالیکا رو در حال گوش دادن بودم، خوابم برد...
خواب دیدم...
روی تخت نشستم و صدای گیتار برقی میاد، اما از کجا؟ یه خورده که با دقت گوش میدم، با خودم میگم این متالیکاست، بعد از چند ثانیه یه طاووس به همراه یه عقاب در حالی که گیتار برقی دستشون گرفتن از پلههای طبقه بالا وارد سالن میشن.
روم رو برمیگردونم اون طرف سالن و میبینم که پدربزرگ پشت درام بجای لارس نشسته و داره درام مینوازه، ناخودآگاه لبهام داره آماده میشه که همزمان با موسیقی، آهنگ "مَستر" رو بخونم، اما توی ذهنم دنبال نفر اصلی می گردم، که همون موقع درب سالن باز میشه و قناری میاد توی سالن، یه خورده که نگاهش میکنم، شروع میکنه خوندن در حالی که صدای جیمز هتفیلد از حنجرهش میاد بیرون.
از خواب میپرم و اولین مسئلهای که به ذهنم میاد اینه که جیمز کجاش شبیه به قناریه؟
۲ نظر:
ا پس کمرت رو عمل کردی پسر؟ ایشالا که خوب بشی زود ِ زود... یعنی بهتر..
کلی خندیدم به جیمز ِ قناری :دی
وااااااااااااااااای مرسی..
خیلی قشنگ بود.. :دی
وبلاگ زیبایی داری
بیا من آپم!!!!
ها ها ها
اذیت کردن هم حال میده ها.
در ضمن ...
هیچی:)))
خوب تشک تختتو بردار رو چوبش بخواب.جا از این سفت تر؟؟واسه چی وسط سالن میخوابی؟؟
نکنه یه وقت زلزله بیاد هر چی قاب عکسه بیفته رو کله ات
ارسال یک نظر