۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

پاییز مبارک

بازم پاییز اومد، حوصله ی این رومانتیک بازیا و این شعرهایی که واسه پاییز می گن رو ندارم.
فقط اینکه پاییز اومده، پس مبارکه. همیشه پاییز رو دوست داشتم، نه به خاطر اول مهرش یا هر چیز دیگه.
دلیل اصلش اینکه از شر تابستون و گرماش رها شدم.
امسال این فنچ منچ ها رو که تو تلویزیون می دیدم، دیدم نسبت به قبل خیلی کمتر گریه و زاری می کنن، بالاخره زمان ما که نیست بگن: کی مهدکودک رفته!!؟؟ روی اون حساب بگن طرف گریه نمیکنه!
الان میگن: کدوم مهدکودک رفتی؟(البته فکر کنم :دی)

31 شهریور 73 که رفتم اول دبستان...
یادمه بیشترین حرصی که می خوردم این بود که چندتا از بچه های هم کلاسیم بغل دست هم ایستاده بودن و قدهاشون رو اندازه می زدن تا ثابت کنن کدوم یکی بزرگتره. این وسط من هرچی حرص می خوردم تا حالیشون کنم که اصلا اینطوری نیست و سن و سال ربطی به قد و هیکل نداره. فایده نداشت. به قولی: انگار که "یس" گوش خر بخونی!!!
هرچند که زمان ما نه انقدر برنامه های تلویزیون بود که این چیزا رو یاد بچه ها بده و نه خیلی مسائل دیگه که الان هست، درسته که من خودم همچین هم قدیمی نیستم ولی لااقل 15،16 سالی از اون موقع میگذره دیگه و اوضاع خیلی فرق کرده.
موقعی که ما وقت نمی کردیم به خاطر بازی و شرارت برای نهار و شام بیایم خونه یا اصلا از برنامه های تلویزیون خبر نداشتیم گذشت. دیگه اصلا صدای شیشه شکستن نمیاد، هیچ بچه ای توپشو از خونه ی همسایه نمیخواد، شاخه ی درختا همه سالمه، بوی دود آتیش نمیاد، زوزه ی سگ و گربه از درد نمیاد، هیچ گنجشکی با سنگ نمی خوره تا بعدش کباب بشه...
نه فوتبال و والیبال، نه گرگم به هوا، وسطی و بالا بلندی... چند ساله که کسی خرپلیس بازی نکرده تا پلیس با مخ بره تو دیوار؟ یا دیگه کی به جای توپ هفت سنگ با خود سنگ نقش زمین شده؟ :دی
یادش بخیر کودکی های خودمون، بچه که بودم خیلی از جوون ها و بزرگترها به بچه ها حسودیشون می شد و می خواستن جای ما باشن. اما الان اصلا به بچه های این زمونه حسودیم نمیشه، حس می کنم اصلا نمیدونن بچگی یعنی چی...
هرچند که بدم نمیاد یه بار دیگه برگردم به بچگی های خودم.

۲ نظر:

سلمان گفت...

ولی عوضش تا دلت بخواد من از اول مهر متنفرم

ساسوشا گفت...

واقعا موافقم..بچه های الان یک درصد لذتی که ما بردیم رو نبردن..اما خوب اونا یه جورن..ما هم یه جور دیگه..!
هیچ مشکلی نیست!