گفت: دیگه تموم کنیم، تو درست بشو نیستی.
گفتم: درست میشم! دیگه اذیتت نمیکنم!
- بیخیال این وسط همه چی غلطه، تموم شده دیگه، بس کن این بحث بیفایده رو.
+ ولی من دوست دارم!
- مرسی.
مرسی؟ جوابی که فکر نمیکردم هیچوقت ازش بشنوم.
قول داده بود نزاره دوستیمون به این راحتیا تموم شه.
ولی فقط حرف بود. حرف حرف حرف...
سرم داغ شده... تموم شد!
هی مسیجارو میخوندم، باورم نمیشد.
اینقدر غیر قابل تحمل بودم که رفت؟
پای منطق و کشید وسط.
به گند کشید همه چیو با این منطق مسخرهش.
تموم شد.. تموم شد...
چند وقته که تموم شده، تقریبا دو هفته گذشته.
قبلنا که تموم میکرد، میدونستم باز برمیگرده.
آروم منتظرش میموندم.
ولی این بار... خیلی حرفا زد که نباید میزد.
گفت ازم ناامید شده.
گفت دیگه همه چی، همه چی تموم شده.
پنجره رو باز میکنم و نفس عمیق میکشم...
بزار پلان شبونه رو اجرا کنم... آروم شم شاید.
میشینم لب پنجره، یه سیگار روشن میکنم.
موزیک میزارم و چشمامو میبندم...
"میدونم زمین صافه..."
چقدرخاطره هجوم میارن تو مغزم...
عید، واسه اولین بار، بعد از یه مدت طولانی دستمو گرفت...
چه ذوقی داشتم وقتی توی چشمام زل زد و گفت دوستم داره...
آخرین چهارشنبهی سال... وقتی که منو بوسید...
بالا پشت بوم... عشق بازیمون...
مسیجهای آخر شب، که نترسم، راحت بخوابم.
اون همه عکس که میفرستادیم به هم.
سیصد تا screenshot از مسیجهای قشنگش، از روز اول تا حالا.
اون voice موزیکایی که برام میفرستاد.
چند بار شروع کردیم و نشد؟
چند بارخواستیم و نشد؟
چرا هر چی بیشتر سمتت میام، محکمتر به عقب پرت میشم؟
چرا هر چی میگذره، حسم بهت کم نمیشه؟
هر روز دارم دیوونهتر میشم...
هر چی بیشتر منو شکستی، بیشتر بخشیدمت.
هر چی سردتر شدی، بیشتر دوستت داشتم.
تو نمیفهمی...
وقتایی که زل میزدی توی چشمام...
چه آشوبی توی دلم بود!
نمیفهمی روزی که گفتی واسه همیشه تمومش کنیم.
چه بلایی سر دلم اومد.
پرپر میشدم وقتی خسته بودی و چشمات غمگین.
دیوونه میشدم وقتی عکساتو با یکی دیگه میدیدم.
ولی بازم راضی بودم، چون خوشحال بودم که تو خوشحالی.
گفته بودی ازم متنفری...
باش. متنفر باش...
میخواستم امشب باهات حرف بزنم.
ولی اینقدر سردی که...
بی خیال. باز یه آهنگ منو تا کجاها که نبرد.
تو آروم بخواب و شاد زندگی کن...
همین که خوشی، همین که از دور میبینمت و نمیفهمی.
همین که "آرامش داری"
حتی بدون من... برام کافیه.
اشکامو پاک میکنم و میرم که بخوابم.
گوشیو نگاه میکنم، 02:02!
اه! لعنتى باز ساعتا جفت شدن...
پ. ن: من ننوشتم، فقط از نویسندهش اجازهی کپی گرفتم.
گفتم: درست میشم! دیگه اذیتت نمیکنم!
- بیخیال این وسط همه چی غلطه، تموم شده دیگه، بس کن این بحث بیفایده رو.
+ ولی من دوست دارم!
- مرسی.
مرسی؟ جوابی که فکر نمیکردم هیچوقت ازش بشنوم.
قول داده بود نزاره دوستیمون به این راحتیا تموم شه.
ولی فقط حرف بود. حرف حرف حرف...
سرم داغ شده... تموم شد!
هی مسیجارو میخوندم، باورم نمیشد.
اینقدر غیر قابل تحمل بودم که رفت؟
پای منطق و کشید وسط.
به گند کشید همه چیو با این منطق مسخرهش.
تموم شد.. تموم شد...
چند وقته که تموم شده، تقریبا دو هفته گذشته.
قبلنا که تموم میکرد، میدونستم باز برمیگرده.
آروم منتظرش میموندم.
ولی این بار... خیلی حرفا زد که نباید میزد.
گفت ازم ناامید شده.
گفت دیگه همه چی، همه چی تموم شده.
پنجره رو باز میکنم و نفس عمیق میکشم...
بزار پلان شبونه رو اجرا کنم... آروم شم شاید.
میشینم لب پنجره، یه سیگار روشن میکنم.
موزیک میزارم و چشمامو میبندم...
"میدونم زمین صافه..."
چقدرخاطره هجوم میارن تو مغزم...
عید، واسه اولین بار، بعد از یه مدت طولانی دستمو گرفت...
چه ذوقی داشتم وقتی توی چشمام زل زد و گفت دوستم داره...
آخرین چهارشنبهی سال... وقتی که منو بوسید...
بالا پشت بوم... عشق بازیمون...
مسیجهای آخر شب، که نترسم، راحت بخوابم.
اون همه عکس که میفرستادیم به هم.
سیصد تا screenshot از مسیجهای قشنگش، از روز اول تا حالا.
اون voice موزیکایی که برام میفرستاد.
چند بار شروع کردیم و نشد؟
چند بارخواستیم و نشد؟
چرا هر چی بیشتر سمتت میام، محکمتر به عقب پرت میشم؟
چرا هر چی میگذره، حسم بهت کم نمیشه؟
هر روز دارم دیوونهتر میشم...
هر چی بیشتر منو شکستی، بیشتر بخشیدمت.
هر چی سردتر شدی، بیشتر دوستت داشتم.
تو نمیفهمی...
وقتایی که زل میزدی توی چشمام...
چه آشوبی توی دلم بود!
نمیفهمی روزی که گفتی واسه همیشه تمومش کنیم.
چه بلایی سر دلم اومد.
پرپر میشدم وقتی خسته بودی و چشمات غمگین.
دیوونه میشدم وقتی عکساتو با یکی دیگه میدیدم.
ولی بازم راضی بودم، چون خوشحال بودم که تو خوشحالی.
گفته بودی ازم متنفری...
باش. متنفر باش...
میخواستم امشب باهات حرف بزنم.
ولی اینقدر سردی که...
بی خیال. باز یه آهنگ منو تا کجاها که نبرد.
تو آروم بخواب و شاد زندگی کن...
همین که خوشی، همین که از دور میبینمت و نمیفهمی.
همین که "آرامش داری"
حتی بدون من... برام کافیه.
اشکامو پاک میکنم و میرم که بخوابم.
گوشیو نگاه میکنم، 02:02!
اه! لعنتى باز ساعتا جفت شدن...
پ. ن: من ننوشتم، فقط از نویسندهش اجازهی کپی گرفتم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر