۱۳۹۳ بهمن ۲۶, یکشنبه

560

من…
من بايد گردن مى زدم اين رابطه رو…
بايد تمومش مى كردم هر چى كه بوده رو…
هر چى كه مونده بوده رو…
اسمش اينه كه منِ داشاق كله ى سفت و سختى هستم كه خيلى وقتا خيليا كه گه گدار انتظارش هم نمى ره روم حساب باز مى كنن كه توپ و تشرى رو كه يه گروه شراكت يا يه خونواده 
بايد بخورن رو يه تنه مى خورم، اما… اما خودم كه مى دونم توم چه خبره!

حالا اسمش هر چى كه بود، هر نوعى كه بود، بايد گردن مى زدم اون چيزى كه منو به تو وصل مى كرده رو…
از اينكه تو براى خودت خوشحال باشى و من اينجا - الكى - غصه ى نداشتنت رو بخورم.

پ. ن: از بيست و شيش ژانويه مونده بود تو درفت كه ادامه ش بدم، تا همين جاشو گفتم پابليش كنم، من كه عمرن ادامه نمى دمش. :)

هیچ نظری موجود نیست: