۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه

561

اين متن قرار بود كپشن عكسى تو اينستاگرام باشه كه جا نشد، اينه كه اينطورى.

بعضى عكسا انقد هر افكتى روشون مى زارى بازم خوبن، آخرسر ترجيح مى دى بدون فيلتر آپلود كنى و راه بيافتى برى واس خودت.
البته شخص شخيص بنده باى ديفالت مال اين حرفا نيستم كه چنين عكسايى خلق كنم و به قول دوستان ما خودمونو بكشيم عكس هِنرى مى گيريم.
حالا نمى دونم آوردن "خلق" اصلن اينجا درست بود يا كه نه؟ الان يكى با خودش مى گه سطح دغدغه، يكى ام تازه بعد از اينكه من گفتم الان يكى با خودش مى گه سطح دغدغه دقيق مى شه كه بفهمه چى خونده اصلن و اين دغدغه اى كه من مى گم چى بوده اصلن. بس كه ماها موجوداتى هستيم كه دقيق مى خونيم و اينا.
در ادامه باس بگم اين عكسه هم فيلتر داره، خيال نكنيد كه خواستم بگم اين دفه اينطورى، فقط بين چند تا دودل بودم، ولى خب اين باعث نمى شه كه فيلان…
چقدر حال تموم كردن حرفامو ندارم، اونايى كه باس بفهمن چى مى گم مى فهمن كه خب من هميشه گفتم چه اهميتى داره كه اونايى كه مهم نيست بفهمن نفهمن؟
اين در همون كتگورى قرار مى گيره كه هميشه مى گم هـيچ چيز مطلقن زشت نيست، انقد واس من لفظ نياين كه عه فيلان، زشته. هيم واى!
اين همه كه ياوه سرايى كردم، اولش فقط مى خواستم زير اين عكس بنويسم حالم از اين بهم مى خوره كه انقدر يادت ميافتم.
بعد خب با خودم گفتم قبل از چس ناله ى غيرفلسفيم يه چرندى هم بگم.
از اونجايى كه ماها عادت داريم به محض ديدن به متن بلند حتا شروع به خوندنش نمى كنيم و يك سرى هامون وقتى مى بينيم تعداد سطور نوشته از صفحه ى اسمارت فون يا تبلت هامون پايين تر رفته، اسكرول مى كنيم كه ببينيم چقدر ادامه داره و تو همون حند ثانيه در حال پروسس كردن حالمون هستيم كه بدونيم حال خوندن انقدر نوشته رو داريم؟ حال خوندن اين آدمو داريم؟ اصلن اين يارو ارزش خوندن و وقت گذاشتن داره؟
اين سوال آخريه خيلى وقتا واس اين پديد مياد كه ماها همه مون كم يا زياد همون "زشته" رو توى فالويينگامونم داريم حتا.
مى خوام بگم ينى انقد تارفى و بدبختيم.
آى نكند فلانه كس فكرش راجب من اينطور بشود يا اونطور بشود، در واقع زندگى پره از آدماييه كه بى دليل يا با دليل ما ازشون خوشمون مياد يا بدمون مياد، حالا الان كار به شدت و حدتش ندارم، موضوع اينه كه اونايى كه ما ازشون بدمون مياد يا بالعكس، به درك كه چه فكرى مى كنن و اونايى هم كه خوششون مياد يا فكر ناطور نمى كنن يا بيشترم خوششون مياد حتا.
من هميشه وقتى طولانى حرف مى زنم به گنگ نويسى روى ميارم و خيلى وقتا اونايى كه منو مى فهمن هم ديگه كم ميارن جلوم.
مسلمن هميشه خيلى آدما هستن كه ميان نمى خونن و فقط عكس رو لايك مى زنن و مى رن پايين، مهم نى. بگذريم، بايد تموم كرد اين فك زدن رو…
نازنينى رو مى شناسم از همين اينستاگرام اينو از هادى خرسندى نوشته بود ديروز يا پريروز، بزارمش اينجا، وصف الحال منم هست تازه.
پ. ن: لازم به ذكر است لطفن كسى به نوشتن من گير ندهد، امروز تو بانك پشت چك" لطفا" رو نوشته بودم "لطفن"، وضع خراب است مراعات كنيد.

دلم ميخواهد الزايمر بگيرم
که لبريز از فراموشي بميرم

دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجايم، در چه تاريخ و چه سال ام

نخواهم حافظه چندان بپايد
که تاريخ و رقم يادم بيايد

به تاريخ هزار و سيصد و کي؟
بريدند از نيستان ناله زن ني؟

به تاريخ هزار و سيصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟

نخواهم سال ها را با شماره
که ميسازم به ايما و اشاره

به سال يکهزار و سيصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم

به سال يکهزار و سيصد و درد
مرا آينده سوي خود صدا کرد

گمانم در هزار و سيصد و هيچ
شدم پوياي راه پيچ در پيچ

ندانم در هزار و سيصد و پوچ
به چه اميد کردم از وطن کوچ

هیچ نظری موجود نیست: