۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

پنجره‌هامان همیشه باز است

می‌دونید؟ اگه‌ام نمی‌دونید خو دارم می‌گم دیگه
ما مگس‌هایمان را اندر دفتر کوچکمان می‌پرانیم
بعد این دفتره کجاس؟
طبقه پایین منزل
کلن در طول روز کیونی هم می‌کشیم تا برسیم به دفترمان
بله، خودمان هم به این مسله واقفیم
شوما دیگه نکن تو چشمون
بعد کلن حرفم چیز دیگه‌ای بود
می‌خواسَم بگم دفعاتی که من این پله‌ها رو می‌رم و میام
دقیقن مساویه با تعداد دفعاتی که پدر گرام می‌ره و میاد، بلکه هم بیشتر
وقتی میاد دفتر، آخ! خونواده بپر عینک و موبایل منو بیار
وقتی می‌ره خونه - ینی همون بالا - اینترکام می‌زنه که
آی یکی اینا رو ورداره بیاره

هیچ نظری موجود نیست: