زمستون پارسال یه شب طرفای ساعت 12:30-1 که داشتم با ماشین از خیابون شریعتی میومدم بالا.
دیدم یه پراید در صندوق عقبش بازه، رفتم بغل دستشو دیدم یه دختر جوونی پشت فرمونه. خندم گرفت، با خودم گفتم: یحتمل اصلا متوجه نشده.
براش بوق زدم و بهش اشاره کردم که در صندوق بازه. اونم شیشه رو کشید پایین و با یه لحن طلبکارانه ای گفت: خودم می دونم، لازم نکرده جناب عالی بگی.
گفتم: پس چرا نمی بندیش؟
گفت: این وقت شب با وجود تو و امثال تو من چه جوری و با چه امنیتی از ماشینم پیاده شم و در صندوق رو ببندم؟
یه لحظه موندم چی جوابشو بدم، بعد بهش گفتم: خیلی خوب حالا که اینطوری فکر می کنی، تو همینطوری صاف حرکت کن تا من در صندوق رو برات ببندم.
رفتم کنار دستشو همونطور توی حرکت در رو براش بستم.
دختره چه ذوقی کرده بود، دیده بود نه بابا هنوزم چندتایی پیدا میشن... داشت هم معذرت خواهی می کرد و هم تشکر...
که یهو خیلی حیف شد، سر عباس آباد مسیرمون عوض شد. نتونستیم بیشتر فیض ببریم و در آشنایی رو باز کنیم... :دی
بعدا نوشت: از اونجایی که جمله ی آخرم باعث سوءتفاهم و کدورت های بی مورد شده... همین جا اعلام می کنم که محض خالی نبودن عریضه و افزایش بار جوک مطلب بود...
دیدم یه پراید در صندوق عقبش بازه، رفتم بغل دستشو دیدم یه دختر جوونی پشت فرمونه. خندم گرفت، با خودم گفتم: یحتمل اصلا متوجه نشده.
براش بوق زدم و بهش اشاره کردم که در صندوق بازه. اونم شیشه رو کشید پایین و با یه لحن طلبکارانه ای گفت: خودم می دونم، لازم نکرده جناب عالی بگی.
گفتم: پس چرا نمی بندیش؟
گفت: این وقت شب با وجود تو و امثال تو من چه جوری و با چه امنیتی از ماشینم پیاده شم و در صندوق رو ببندم؟
یه لحظه موندم چی جوابشو بدم، بعد بهش گفتم: خیلی خوب حالا که اینطوری فکر می کنی، تو همینطوری صاف حرکت کن تا من در صندوق رو برات ببندم.
رفتم کنار دستشو همونطور توی حرکت در رو براش بستم.
دختره چه ذوقی کرده بود، دیده بود نه بابا هنوزم چندتایی پیدا میشن... داشت هم معذرت خواهی می کرد و هم تشکر...
که یهو خیلی حیف شد، سر عباس آباد مسیرمون عوض شد. نتونستیم بیشتر فیض ببریم و در آشنایی رو باز کنیم... :دی
بعدا نوشت: از اونجایی که جمله ی آخرم باعث سوءتفاهم و کدورت های بی مورد شده... همین جا اعلام می کنم که محض خالی نبودن عریضه و افزایش بار جوک مطلب بود...
۳ نظر:
باحال بوووود!
ولی حسن نیت نداشـــــــتی توام کــــــــــــــــــــــــه
اووو ! خاله چنغذه آپ کردی بی خبر! زین پس یه خبری بده!
سلام آقای حسن نیت .خوبی چطوری در سلامتی کامل به سر میبری؟؟؟
میدونی که ...همه اولش حسن نیست دارن بعدنش اما یه هو یه جورای دیگه میشن ..دست خودشون که نیست حیوونکیا.همون اولش مهمه
اینم برای خالی نبودن عریضه گفتم
نه آقا! کرم از درخته.. دیگه وقتی تازه راه افتاده که مسلمن امنیت بوده پیاده شه، در و ببنده.. کرم از درخته آقا!
اصن چه معنی داره دختر این ساعت شب، تو یه شهر ناامن، پاشه راه بیفته تو خیابونا!!
کرم از درخته آقا!
ارسال یک نظر