۱۳۹۴ دی ۲۵, جمعه

578

خدا كند انگورها برسند.
جهان مست شود.
تلوتلو بخورند خیابانها
به شانهی هم بزنند رئیسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند.
و محمّدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند.
و آمنه بعد از 17 سال، كودكش را لمس كند.
خدا كند انگورها برسند.
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوكش دخترانش را آزاد كند.
برای لحظهای تفنگها یادشان برود دریدن را
كاردها یادشان برود بریدن را
قلمها آتش را آتشبس بنویسند.
خدا كند كوهها به هم برسند.
دریا چنگ بزند به آسمان ماهش را بدزدد.
به میخانه شوند پلنگها با آهوها
خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند.
پنجرهها دیوارها را بشكنند.
و تو همچنانكه یارت را تنگ در آغوش میکشی.
مرا نیز به یاد بیاوری.
محبوب من، محبوب دور افتادهی من
با من بزن پیالهای دیگر به سلامتی باغهای معلق انگور

الیاس علوی
-
گفت نمى شه عاشق من باشى؟ به جاى اون…
گفتم شايدم شدم، نمى دونم.
گفت باش، بدون كه!
گفتم عاشقى خوب نيست، دوست داشتن خوب تره، دوست داشتنِ خيلى زياد.
گفت خب دوستم داشته باش، خيلى زياد…
.
.
.
گفتم عاشقى… من مى ترسم از عاشقى.
گفت بى خيال، با آدم ترسو حرف زدن راه به جايى نمى رساند.

هیچ نظری موجود نیست: