كلن داستان اينطوريه كه وقتى از دستت ناراحته بايد بغل كنى، ناز بكشى و بخرى و نوازش كنى و … باز اون ناز كنه و سركل ادامه پيدا كنه تا بلخره دلشو به دست بيارى.
در حالى كه وقتى اون تو رو ناراحت كنه، تو همون ثانيه اول با پاپى آيز و از اين دست مسايل خر مى شى، مگه اينكه چون خيلى از دستش ناراحتى، به اين مرحله برسى كه بخواى تنهات بزاره تا خودت آروم بشى، دخترا هم كه معمولن اين موقع ها آدمو ول نمى كنن، اگه اون لحظه اى برسه كه ولت كنن، يعنى كلن كون لقت، باز دوباره اين تويى كه بايد بغل كنى، ناز بكشى و بخرى و نوازش كنى و … باز اون ناز كنه و سركل ادامه پيدا كنه تا دلشو به دست بيارى.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر