ديروز زير پستى كامنت گذاشتم، خود نويسنده كه نه، يك نفر ديگه اومد گفت ما همه مون همينيم.
حرف از دزدى ها بود، دزد هاى توى مملكت…
گفته بودم هستن كسانى كه به خود من گفتن اگر دزدى نمى كنن فقط يا جراتشو ندارن يا نمى تونن و نمى دونن كه چطور… بعد طرف اومده بود بهم منشن زده بود گفته بود نودونه درصد همينيم و منم اگه مى تونستم مى كردم و اينها.
مى خواستم بگم آدمايى هستن كه اينطور نيستن ولى چوب لاى چرخشون مى كنن، چون وقتى يك نفر درست كار كنه مسلمن اطرافيانش نمى تونن بخورن. يا زمينش مى زنن يا بهرحال يه طورى از كار بر كنار…
همه ى اين حرفارو داشتم براى يكى ديگه از دوستام مى زدم، مى گفت كافر همه را به كيش خويش پندارد.
ديگه بحث رو ادامه نداده بودم و فكر كرده بودم بدبختى اينجاست كه اكثريت خودشون رو با "همه مى كنن" مبرا از هر گناهى مى دونن و جالب تر اينكه پيش وجدانشون هم آسوده خاطر مى شن! اگه من نبرم/ندزدم، يكى ديگه مى دزده/مى بره يا من نخورم كه فلانى بخوره شده معيار زندگى ملت.
تو همه چيزمون همينه، الان با پسر بيست ساله اى كه مغز دختر سيزده چهارده ساله رو زده و مى خواد ببردش تو تخت حرف بزنى كه اين كارو نكنه، طرف ممكنه فلان مشكل و بهمان مشكل رو پيدا كنه، باز همون جواب رو مى شنوى.
رانندگيامونم همينه.
ساده ترين مسايلمون كه نريختن زباله تو خيابون باشه هم همينه.
كلن ريديم، فقط ادعاييم.
اونى كه از خودش شروع كرد رو يكى به من نشون بده. برم مريدش بشم.
بى ويرايش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر